محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

119

اكسير اعظم ( فارسى )

و هبوط آواز و مكث در حمام گرم و هر آنچه مستدعى نفس و تعجيل آن گردد به عمل آرند و بعد خروج از حمام چيزهاى لطيف تناول نمايند و اطمعه لطيف و خواب نيز نافع است . صوت غليظ : سببش اتساع مجارى صوت است از رطوبت و ارخا يا آواز قوى بسيار يا كثرت دميدن ناى و بوق . علاج : هر چه در انقطاع صوت رطوبى و بحة الصوت رطوبى و سياحى گذشت بكرا برند . صوت دقيق : يعنى آواز باريك سبب او ضد اسباب صوت غليظ است و بيدارى و اعيا و ترنم خصوصا بعد از اطعام و رياضت متعب و انواع استفراغات و گاه سردى نيز آواز را دقيق كند چون آواز صبيان و زنان و خواجه سرايان . علاج : دعت و سكون و رياضت معتدل اختيار نمايند كه بدن فربه گردد و ياقوتهاى مرطبه با عرق سيب و شير و عنبر و زردك دهند و مغز بادام با نبات بخورانند و اغذيه معتدل لطيف سريع الهضم چون زرده بيضه نيمبرشت با نمك سليمانى و يا نبات بخورند و خاگينه بيضه مرغ و قليه نرگسى و گوشت گنجشك و دراج و تيهو و مانند آن تناول كنند و حمام معتدل هر صبح استعمال كنند و از خوردن قابضات و مجففات و آب كثير پرهيزند و آنچه از سردى باشد هر چه در بحة الصوت بارو گذشت به كار برند و باغذيه كه در آن سير و گندنا افتد اغتذا كنند . صوت كدر مظلم : يعنى آواز تيره و تاريك و آن آوازى است مشابه به آواز ارزيز چون بعض او ببعض بسايد سببش نزول رطوبت بسيار غليظ است در حنجره و قصبه . علاج : رياضت و مسارعت و حصر نفس و مالش پهلو و سينه بخرقه خشن و تعريق در حمام نمايند و اغذيه ملطفه مقطعه مانند ماهى نمك سود و برى و شورباى مرغ و دراج و كبك با نان تنورى استعمال كنند و غرغره به خردل و مروى تنقيه به حب غاريقون سازند . صوت مرتعش : يعنى آواز لرزان و آن دو نوع است يكى ارتعاشى و آن دائم بود دوم اختلاجى و آن گاه باشد و گاهى نه و سبب ارتعاش صوت ماده غليظ است كه در عضل قصبه و غشاى اوفتد . [ علاج ] بالجمله اسباب و علاج او همان است كه در اختلاج ارتعاش قصبه ريه گذشت و بهر تنقيه ماده حب غاريقون و معجون اوغاذيا در طبيخ افتيمون حل كرده بنوشند و حقنه نيز به عمل آرند و بمرى و ايارج فيقرا و مويزج غرغره كنند و اغذيه ملطفه چون قليه و آبكامه و قليه انار دانه و ماهى شور بخورند و حب خردل در دهن دارند . و گويند كه بهترين اغذيه مقويات مثل پايچه و عضل و آنچه در آن تغريه و قبض باشد مانند دل حيوانات و امثال آن ست . امراض ريه و صدر يعنى شش و سينه بدان كه ريه را عارض مىشود و جمله امراض مختصه به اعضاى متشابه الاجزا و امراض اليه و خصوصا سده در عروق آن و اجزاى قصبه آن خصوص در عروق ختنه در خلل جرم آن . و گاه اسباب سده تامى امراض آن مىباشد حتى انطباق امراض مشتركه . بالجمله امراض جزئيه و ريه و صدر بست و هفت مرض است يعنى سوء تنفس و عسر النفس و تقلص النفس و ضيق النفس و انتصاب النفس و ربود بهر و سعال و خرخره و نفث الدم و ذوات الريه و اورام بارد ريه و اجتماع آب در ريه و بثور ريه و دبه و سل و نفث المده و ضعف الريه و اوجاع صدر و ذات الجنب و خانقه و شوصه و ذات الصدر و ذات العرض و برسام و تقيح و تقلص حجاب و جمود الصدر و امراض ريه اكثر در زمستان و خريف افتد به سبب كثرت نوازل خصوصا در خريف ميطر بعد صيف شمالى يابس و جمله هواى بارد ريه را ضرر دارد مگر كسى را كه در هواى گرم مقام بسيار كرده و به حرارت شديد ايذا يافته باشد . و اكثر امراض ريه به امراض كبد متادى گردد چنانچه شدت برد و شدت حرا و به استسقا متادى شود و همچنين امراض حجاب . طريق تشخيص امزجه ريه : بايد كه به آواز مريض گوش دارند اگر آواز عظيم و ثقيل باشد و نفس عظيم يا مضاعف و گرم و سينه و سميع و عظم نبض و در اكثر با لهيب و سعال يابس بود و از كثرت تضرر به هواى گرم و افراط عطش كه به هواى بارد زياده از آب تسكين يابد سؤال كنند كه اين نشان مزاج حار است . و اگر آواز و نفس صغير و باريك باشد و سينه تنگ و با ربو و سعال بود حال تضرر به هر چيز بارد و كثرت تولد بلغم و خروج آن بپرسند كه اين آثار مزاج بارد است . و اگر بحوحت صوت و عجز از ارتفاع صوت و با كثرت فضول و سرفه و خرخره سينه و تهبج پلك و ترهل وجع و نرمى نبض و عدم تشنگى باشد دلالت بر مزاج رطب كند . و اگر آواز خشن همچون آواز كلنگ و با قلت فضول و سرفه يابس و خصوصا در حالت گرسنگى و تشنگى و لاغرى بدن و سرعت و تواتر نبض با صلابت و در اكثر با ربو باشد دليل مزاج يابس بود . و هر يك از اين امزجه گاه ريه را طبيعى مىباشد و گاه عضى و فرق ميان هر دو چنان كنند كه اگر مزاج طبيعى باشد علامت او بالطبع واقع شود و هميشه ظاهر باشد نه آنكه سبب عارض پيدا گردد . و اگر عرضى بود علامت او نيز عرضى باشد و در حالت تغيير مزاج حادث گرديده باشد مگر آنكه علامتى از جنس آن باشد كه واقع نشود مگر بالطبع فقط كه در اين صورت آن علامت مزاج طبيعى باشد مثال آن عظم صدر يا صغر او است كه اين نباشد مگر طبيعى . و بدان كه از اخص دلائل داله بر احوال صدر و ريه نفس است در حرارت و برودت و عظم و صغر و سهولت و عسر و نتن رايحه و غير اينها از احوال آن و كذلك آواز نيز باشند آنكه صوت خناقى دلالت مىنمايد بر آنكه آفت در عضل باسط است و ابحى بر آنكه در عضل قابضه است اگر آفت در عضل باشد و نيز سمال و نفث و نبض دلالت مىنمايند و كيفيت دلائل نفس